رازهای رسیدن به آرامش
 

رازهایی برای رسیدن به آرامش

- شکرگزار نعمات  الهی باشید .

- نیایش کنید .

- به خدا ایمان داشته باشید .

- بخشش کنید .

- سکوت کنیدوباصدای ملایم صحبت کنید .

- طلوع وغروب خورشیدراتماشا کنید .

- گل ها راببویید .

- به دامان طبیعت بروید .

- همیشه به دنبال هدف بروید .

- موهای خودراشانه کنید .

- مشکلات وتشویش های خودرابنویسید .

- گذشته رارهاکنید .

- خودودیگران را ببخشید .

- مثبت اندیش باشید .

- به قول هایتان عمل کنید .

- لبخندبزنید .

- نفس عمیق بکشید .

- تغذیه مناسب داشته باشید .

- به میزان کافی استراحت کنید .

- ورزش وبازی کنید .

- بادوستی رازدار درد دل کنید .

- پاکیزه باشیدونظافت رارعایت کنید .

- نظم رارعایت کنید .

- صادق ورازنگهدارباشید .

- به کسانی که دوستشان دارید ،ابرازعلاقه کنید .

- همه کائنات رادوست بدارید (شکوفه ها ، آسمان پرستاره ، دریاها و ...)

- به خودودیگران احترام بگذارید .

- مودب ومهربان باشید .

- همیشه مطالعه کنید .

- باخانواده تان شوخی کنید .

 
     
 
  با خود پیمان ببندید

باخودپیمان ببندید

باخودپیمان ببندید ، آن قدرقوی شوید که هیچ چیزوهیچ چیزوهیچ چیزآرامش ذهن­تان رابه هم نریزد . باخودپیمان ببندید ، درهرگفت وگوی کلامی سلامتی شادی وثروت رابرزبان جاری سازید . باخودپیمان ببندید ، همواره توانایی های دوستانتان رابه آنها یادآورشوید (حس خوب مفیدبودن رابرای دوستانتان به وجودبیاورید) .

باخودپیمان ببندید ، نیمه­ی روشن هرچیزی رابنگریدآن گاه تاریکی کتاررفته ورویاهایتان تحقق می­یابد . باخودپیمان ببندید ، به بهترین فکر کنید ، برای بهترین کارکنیدوفقط بهترین را بخواهید . باخودپیمان ببندید ، مشتاق موفقیت دیگران باشید آن چنان که گویی آن موفقیت ازآن شماست . باخودپیمان ببندید ، اشتباهات گذشته رافراموش کنید وبه سوی دست یافته های بزرگ تردرآینده حرکت کنید . باخودپیمان ببندید ، به تمام موجودات زنده بالبخندنگاه کنید . باخودپیمان ببندید ، آن قدربرای رشدوتعالی خود ، زمان صرف کنید ، تادیگر زمانی برای انتقادکردن ازدیگران نداشته باشید .

 باخودپیمان ببندید ، برای ناراحتی صبور برای ترس قوی ودربرابر خشم متین باشید . باخود پیمان ببندید ، که بهترین باشید وبه دنیابگویید که بهترین هستیدتازمانی که اعمالت بهترین بودن توراحفظ می­کند تمام کائنات گویی دردستان توست .

 

رازخوشبختی

مردار از راه دوری آمده بود .با عجله از کوچه­های مدینه گذشت و خود را به مسجد رساند . رسول خدا برای یارانش سخن می­گفت و آن­ها  رابه کارهای خوب تشویق می­کرد . مرد جلو رفت وسلام کرد . رسول خدا ویاران او جواب سلامش را دادند وجایی برایش باز کردند تا بنشیند . آن گاه پیامبر سخنان خود را پی گرفت . وقتی حرف­های رسول خدا تمام شد ، مرد برخاست وگفت : « ای محمد(ص) من می­خواهم آدم خوبی باشم و همه مرا دوست داشته باشند ، می­خواهم همیشه زندگی خوبی داشته باشم و همه با من به نیکی برخورد کنند ، بگویید چه کنم ؟!»یاران پیامبر از پرسش مرد تعجب کردند . آن­ها می­خواستند بدانند پیامبر در پاسخ چه خواهد گفت . رسول خدا پس از اندکی تأمل گفت «اگر می­خواهیمرد خوبی باشی هرگز دروغ مگو »